امروز صبح تيتر خبري در ياهو توجهم را به خود جلب کرد، خبر درباره مخالفت امريکا با انتشار عکسهاي جديد از زندان ابوغريب بود، کنجکاو شدم، بعد از مدتي گشتن، عکسهايي تکان دهنده از آزار و شکنجه و سو استفاده از انسانها را ديدم، همه بي دفاع بي دفاع چون يک تکه گوشت. نمي دانم زندانيان مورد آزار، تروريست بودند يا قاتل و يا حتي انسانهاي کاملا بي گناه. اصلا چي فرقي مي کند؟ مساله اصلي، خوي درندگي و وحشي گري است. همان درنده خويي که امروز در ابوغريب در مقابل چشم انسان خود نمايي مي کند، ديروز در گوانتانامو و آن روز در برابر زهرا کاظمي و روز ديگر در انفجار حرم امام رضا نمودار شد. از مثله شدن فروهرها و مصدق و روزنامه نگاران قرباني قتل هاي زنجيره اي مي گويم، از خفه شد زنان خياباني به دست حنايي ها، از سنگسار و اعدام زنان و مردان اين سرزمين مي گويم و عجبا که همه به قصد خير و پاکسازي جامعه بشري از تروريست و کفر و بي ديني و فحشا.
ياد شعر فردوسي مي افتم، که از بس بيت اول آن را بچه دبستاني ها جابجا کرده اند، خود به خود تبديل به جک شده:
ياد شعر فردوسي مي افتم، که از بس بيت اول آن را بچه دبستاني ها جابجا کرده اند، خود به خود تبديل به جک شده:
ميازار موري که دانه کش است
که جان دارد و جان شيرين خوش است
سياه اندرون باشد و سنگ دل
که خواهد که موري شود تنگدل
پسندي و همداستاني کني
که جان داري و جان ستاني کني
(نخواستم با گذاشتن عکس خاطرتان را پريشان کنم)
امین
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر