دوشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۵

مجردها کیفشو ببرن (قابل توجه دوستان قدیمی

مزایای مجرد بودن
مجبور نيستيد بداخلاقيها، نق زدنها و سرزنشها را تحمل كنيد
می توانيد بدون نگراني وزن خود را افزايش دهيد
مي توانيد استقلال و آزادي خود را مورد تقدير قرار دهيد
مي توانيد دارايي هاي خود را كنترل نماييد
براي انجام فعاليتها از وقت بيشتري برخورداريد
مجبور نيستيد عادات شخص ديگري را تحمل كنيد
مي توانيد هر كاري را در هر موقعي كه بخواهيد انجام دهيد
مي توانيد توجه خود را معطوف شغلتان گردانيد
مي توانيد ارباب خودتان باشيد
مي توانيد فرصتي براي پيدا كردن همسر ايده آل خود بدست آوريد
اینا روکه اگه نمیگفتم میمردم پس خوب شد گفتم نه

عطا

پنجشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۵

بخشي از خطبه هاي هفته پيش امام جمعه راور است بخوانيد
ضربه سر زين الدين زيدان به قلب آن فوتباليست خائن ايتاليايي ، دفاع از حيثيت امام علي و فاطمه زهرا و دفاع
از شيعه علوي و اسلام ناب محمدي بود . زين الدين زيدان قهرمان دفاع ملي از امامت و ولايت علي و زهرا است .
خدا كند بزودي مقام معظم رهبري زيدان شيعه امام علي را به عنوان مربي جديد تيم ملي ايران به جاي آقاي برانكو به آقاي احمدي ن‍ژاد و به آقاي علي آبادي معرفي كند . چرا كه يك ميليارد مسلمان سراسر جهان مقابل آن توهين و اهانتي كه به رهبر ديني شيعه علوي شد از زيدان دفاع خواهند كرد . اگر زيدان در آن لحظه از رهبر شيعيان دفاع نمي كرد قطعا اخراج نمي شد و روحيه بازيكنان فرانسه تضعيف نمي شد و هرگز شكست در پنالتي نمي خوردند و پيروز جام جهاني مي شدند اما زيدان شيعه علوي و بچه مسلمان الجزايري الاصل كه از خانواده پا برهنه و كوخ نشيني بوده است هرگز توهين تروريست رهبري شيعيان را تحمل نكرد و پس از چند لحظه و چند ثانيه تفكر عاقلانه تصميم به از پاي درآوردن اين عنصر خائن كرد كه سر كوبيدن زيدان به سينه او كم بود . زيرا اگر فرزندان معنوي امام خميني و ياران سيد علي خامنه اي و بچه هاي انصار حزب الله و بسيجيان علوي در ميدان بودند همان كاري كه مي بايست با سلمان رشدي خائن بكنند قطعا ما با ماترويس ( منظور همان ماتراتزي است ) خائن فوتباليست ايتاليايي مي كردند و با خنجر به قلبش مي زدند و خونش را روي چمن مي ريختند تا هرگز كسي جرات توهين به رهبري ديني شيعيان نكند و تروريست خطاب ننمايد

شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۵

دو روز تعطيلي

روز 8 و 9 تيرماه بود كه دو روز تعطيلي پشت سر هم افتاد و من و دو تا از دوستانم يكهو تصميم گرفتيم كه بريم سفر. ساعت 10:30 دقيقه شب هفت تير بالاخره از مشهد زديم بيرون. وحيد تا فاروج نشست و بعدم خوابيد و من سكان و در دست گرفتم و تا جنگل گلستان رفتم. ساعت 3:30 صبح رسيديم جنگل و همونجا خوابيديم. صبح همون روزم رفتيم آبشار كبود وال كه تو عكسم ميبينيد واقعا زيبا بود نهار اونجا خورديم و بعدم رفتيم دريا (بندر گز) ولي عجب آب كثيفي داشت با تمام آلودگيهاش چندتا آدم از جان گذشته (شايدم كم عقل) داشتن توش شنا ميكردن شبم رفتيم جنگل و اونجا كنار شغالها و گرازها خوابيديم برگشتن هم از آبشار لوه ديدن كرديم جاي همه دوستان خالي بود اگر چه كوتاه مدت بود ولي خستگيمون حسابي در شد كوتاه نوشتم ولي مفيد
عطا