امروز آقا عطا هم بالاخره رفت به سمت محل کارش تو شیراز من هم از وقتی که خوب مطمئن شدم رفت و سوار هواپیما شد دیگه آقا از خوشحالی تو پوستم نمی گنجم ....
امروز عصر می خواستم برم تهران ولی اصلا حس و حالش رو ندارم شاید فردا برم.
احسان هم باید تا یکی دو هفته دیگه آموزشیش تموم بشه و بیاد مشهد از علی هم که بیخبرم .
تابعد امین
جمعه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۴
پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۴
اولین روز تاسیس این وبلاگ با چشمانی در انتظار قلمهای شما
از لحظات زندگی لذت بریم و از ساعت ها استفاده کنیم ، بدون آنکه در انتظار لحظات و ساعات بهتری باشیم
کوپه
یادش بخیر، موقعی که دانشجو بودیم ( 76-80 ) بیشتر ساعتهای مفید روزمون با هم میگذشت. اما این روزهای بدون مسوولیت وتقریبا بی دغدغه از مشکلات روزمره زندگی بسرعت پشت سر گذاشته میشد و اگر چه جیبهامون خالی بود اما دلهامون واقعا خوش بود. بزرگترین دغدغه هامون مسایل اجتماعی – فرهنگی – اقتصادی و بخصوص سیاسی جامعه بود که این آخری بازارش اون روزها واقعا داغ بود و کمتر به بخودمون فکر میکردیم. اما با تمام شدن دانشگاه فاصله ها کم کم زیاد شد. هر کسی رفت دنبال زندگیش. مسایل و موارد جدیدی در زندگیهامون پیدا شد. اما قطعا این مشکلات نخواهند توانست خدشه ای بر دوستیهایمان وارد کنند. این وبلاگ را بنا نهادیم تا باعث شود حتی در فاصله هزاران کیلومتری از یکدیگر هرگز احساس تنهایی نکنیم. من پس فردا، جمعه به شهرستان داراب در استان فارس میروم تا پروژه ای جدید رو به امید خدا آغاز کنیم. امیدوارم احسان زودتراز کرمانشاه برگرده و امین زودتر ویزای آلمانش درست شه و علی هم در کارش موفق تر بشه. در ضمن برای احسان و همسر خوبش نیکو که تازه با هم ازدواج کرده اند از صمیم قلب آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم همیشه در زندگیشون شاد باشند. این وبلاگ فقط منحصر به چند نفر خاص نیست متعلق به همه کسانی است که دیگران را دوست دارند ودوست دارند بوسیله دیگران دوست داشته شوند
تمامی دوستان قدیمی روزی دوستان جدید بوده اند، ما هم چشم انتظار دوستان جدید مینشینیم
عطا
چهارشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۴
اشتراک در:
پستها (Atom)