جمعه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۹

امتحان

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند
: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
«
کدام لاستیک پنچر شده
بود؟»

جمعه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۹

خوشبختی

لحظه ها را گذشتیم تا به خوشبختی برسیم، غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بود که گذشت

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۹

به مناسبت روز تولد حکیم خیام نیشابوری


مائیم و می و مطرب و این کنج خراب

جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب



خیام نیشابوری، تولد 29 اردیبهشت 427 خورشیدی در نیشابور دنیا آمد. خیام را به عنوان یک شاعر، ستار‌ه‌شناس، و ریاضیدان مشهور می‌شناسند؛ ولی او بیشتر برای رباعیات خود شهرت پیدا کرد.

خیام روشی را در هندسه کشف کرد، که بوسیله آن معادلات هندسی مکعبی را با تقسیم کردن، قطع مخروط بر محیط دایره بدست می‌آورد. کار خیام با جبر و هندسه در سراسر اروپا در قرون وسطی معروفیت داشت. او همچنین برای ترمیم و دوباره‌سازی سالنامه (تقویم) ایرانی همکاری و کمک کرد. موقعی که ملکشاه سلجوقی مصمم شد که سالنامه ایرانی را بازسازی کند، عمر خیام جزو هشت دانشمندی بود که برای این کار استخدام شده بود. نتیجه آن در دوران جلالی (که بنام جلال‌الدین یکی از پادشاهان نام گذاری شده بود) محاسبه و شمارش زمان بود که از جولین پیشی گرفت و به سبک گریگوری نزدیک شد.



مهتاب به نور دامن شب بشکافت

دریاب دمی خوشتر از این نتوان یافت

خوش باش و میندیش که مهتاب بسی

اندر سر گور یک به یک خواهد تاخت!

***

در دایره‌ای کامدن و رفتن ماست

آن را نه بدایت نه نهایت پیداست

کسی می‌نزد دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟!

دوشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۹

آن كه شنيد و آن كه نشنيد

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:
«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به همين سادگي و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد

جمعه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۹

راز پیروزی اسکندر بر ایران

میگویند اسکندر پس از حمله به ایران در اداره کشور درمانده و مستاصل بود او از خود و مشاورانش میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاورانش میگوید کتابهایشان را بسوزان بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند. اما ضاهرا یکی دیگر از مشاوران پاسخ میدهد: نیازی به چنین کاری نیست از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند به کارهای بزرگ بگمار و آنها را که میفهمند و با سوادند به کارهای کوچک و پست بگمار بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هرگز توانایی طغیان نخواهند داشت فهمیده ها و باسوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند و یا خسته و سرخورده عمر خود را تا لحظه مرگ در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد.

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۹

فراموش نکنیم

فراموش نکنیم بسیاری از اوقات در زندگی وقتی به در بسته ای میرسیم و یکصد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز میکند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط بخاطر اینکه نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردنها و دوباره بلند شدنهاست که معنای زندگی فهمیده میشود و ما با تواناییها و قدرتهای درون خود بیشتر آشنا میشویم. زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم
عطا