سه‌شنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۴

چي ديگه از اين بهتر




  • اینم عکس لیلیا، دختر خوشگل و ناز دوستان خیلی خوب و عزیزم آنیتا و هانی. فکر میکنم لیلیا الان باید پنج ماهش باشه. براش آرزوی خوشبختی دارم. از بابای تنبلشم که بالاخره این عکس ها رو واسم فرستاد ممنونم
    نمیدونم چرا از خود ممنون عکس خودشم فرستاده. حالا که این کارو کرده اصلا به عکس خودش توجه نکنید. جدا حیفم اومد که این عکس های فوق العاده رو اینجا نگذارم
    عطا

یکشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۴

جای خالی اعتراض


اینروزها اعتراض واژه غریبی است. واژه ای فراموش شده. بسیاری آن را با غرغر کردن و نق زدن اشتباه میگیرند. مردم ما فقط اینروزها از صبح تا شب مدام و بدون خستگی از زمانه شکایت میکنند، بدون آنکه برای بهبود آن کاری انجام دهند. این شیوه مسلک انسانهای ضعیف است. اینها انسانهایی صلح طلب و آرامش دوست نیستند بلکه تبدیل به ترسوهایی شده اند که بیش از جلوی پای خویش را نمی بینند. فکر میکنید اگر یکروز صبح از خواب بیدار شوید و ببینید قیمت کالای اساسیی مثل شیر پنجاه درصد اضافه شده فکر میکنید عکس العمل مردم چه خواهد بود؟ درست است "سکوت" و اثر آن روی زندگی مردم هم افزایش غرزدن خواهد بود. تنها نوع اعتراض موجود در مملکت را که اخیرا شاهد آن بودیم توسط گروههای متحجری انجام شد که ای کاش هرگز اتفاق نمی افتاد. برای اعتراض نیازی به آتش زدن بانکها و مغازه ها و سفارتخانه ها نیست به معنی شعار دادن و مرگ بر گفتنها هم نیست لازم نیست مدام به هر کسی که می بینیم، چه رانندگان تاکسی چه همکاران چه مغازه داران و غیره غر بزنیم فقط کافیست به روش اعتراض آرام به مقابله با آن برویم مثلا اگر ایران خودرو ماشینهایی را با حداقل ایمنی و امکانات و با قیمتهای چندین برابر ارزش آنها در بازار انحصاری ایران تحویل مردم میدهد فقط کافیست آنها را برای مدت کوتاهی تحریم خرید کنید. مگر بدون حمایت مردم چه مدت دوام خواهند آورد؟ یکماه دوماه یکسال بالاخره به زانو در خواهند آمد این موضوع در همه موارد صدق میکند. ولی ما مردم عجیبی داریم بطور مثال در همه جای دنیا زمانی که خودرویی بعلت ناکارآمد بودن تولید آن متوقف میشود قیمت آن سقوط میکند اما زمانی که تولید پیکان در ایران متوقف شد قیمت آن بشدت صعود کرد. این ملت امید به سازندگی را کمرنگ میکنند. تنها اعتراض کارکنان اتوبوسرانی تهران بود که نادرترین و کارآترین نوع اعتراض در بیست و چند سال گذشته بود که آن هم بشدت سرکوب شد ولی اثرات سازنده آن از بین نخواهد رفت. مردم ما شاید در کوتاه مدت بهترین اجتماع برای حکومت باشند اما در دراز مدت بعلت عدم سازندگی آن را بسمت سقوط سوق خواهند داد اگر حاکمان بفهمند
روزگار غریبی است نازنین
عطا

پنجشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۴

آرامش و امنیت به کمک خشونت؟

امروز صبح تيتر خبري در ياهو توجهم را به خود جلب کرد، خبر درباره مخالفت امريکا با انتشار عکسهاي جديد از زندان ابوغريب بود، کنجکاو شدم، بعد از مدتي گشتن، عکسهايي تکان دهنده از آزار و شکنجه و سو استفاده از انسانها را ديدم، همه بي دفاع بي دفاع چون يک تکه گوشت. نمي دانم زندانيان مورد آزار، تروريست بودند يا قاتل و يا حتي انسانهاي کاملا بي گناه. اصلا چي فرقي مي کند؟ مساله اصلي، خوي درندگي و وحشي گري است. همان درنده خويي که امروز در ابوغريب در مقابل چشم انسان خود نمايي مي کند، ديروز در گوانتانامو و آن روز در برابر زهرا کاظمي و روز ديگر در انفجار حرم امام رضا نمودار شد. از مثله شدن فروهرها و مصدق و روزنامه نگاران قرباني قتل هاي زنجيره اي مي گويم، از خفه شد زنان خياباني به دست حنايي ها، از سنگسار و اعدام زنان و مردان اين سرزمين مي گويم و عجبا که همه به قصد خير و پاکسازي جامعه بشري از تروريست و کفر و بي ديني و فحشا.
ياد شعر فردوسي مي افتم، که از بس بيت اول آن را بچه دبستاني ها جابجا کرده اند، خود به خود تبديل به جک شده:

ميازار موري که دانه کش است
که جان دارد و جان شيرين خوش است

سياه اندرون باشد و سنگ دل
که خواهد که موري شود تنگدل

پسندي و همداستاني کني
که جان داري و جان ستاني کني

(نخواستم با گذاشتن عکس خاطرتان را پريشان کنم)
امین

شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۴

به دنبال فتح کدامین قله هاییم

1- اهداف اجتماعی
مردم درست به همان اندازه خوشبختند که خودشان تصمیم میگیرند
آبراهام لینکلن
هدف ما از زندگی کردن چیست؟ چرا مردم در این شاید مهمترین مساله زندگی به خود زحمت فکر کردن نمیدهند؟ این اهداف میتواند پولدارشدن، کسب مدارج علمی، رسین به قدرت، کسب مدارج هنری، کسب نام و شهرت، داشتن زندگی آرام و خوب و خلاصه به تعداد انسانها میتواند هدف وجود داشته باشد. متاسفانه در جامعه امروز ارزشها تغییر کرده اند. یک هدف تقریبا کلی بوجود آمده که در آن اکثریت قریب باتفاق مردم (جامعه ایرانی) بدون هیچگونه نیاز به تفکری صرفا سرمایه دار شدن را به عنوان والاترین هدف خود برمیشمارند.تا حدی که میزان حسابهای بانکی، مدل ماشین، متراژ و محل مسکن، موبایل، سفرهای تفریحی و غیره معیارهای استانداردی برای ارزیابی موفقیت قلمداد میشوند. چنین انسانهایی در اجتماع انسانهایی موفق و خوشبخت محسوب شده و فارغ از روش تحصیل سرمایه به عنوان الگو حتی پدران و مادران به فرزندانشان و افراد جامعه به یکدیگر نشانشان میدهند. این روزها واژه ای بنام زرنگی با گوشهایمان کاملا آشناست. واژهای که معمولا به کسانی اطلاق میشود که توانسته اند ره صد ساله را اگر نگوییم یکشبه چندساله بپیمایند. تعریف زرنگی در گذشته ای نچندان دور: انسان زرنگ کسی است که میتواند از قابلیتهای درونی خود بخوبی استفاده نموده و با زیرکی و دانایی در عین رعایت حقوق دیگران و در یک رقابت سالم مدارج ترقی را طی کرده و بتواند خود را در موارد هنری، علمی، سرمایه گذاری، فرهنگی، سیاسی و غیره از دیگر افراد متمایز نماید. تعریف زرنگی در این روزها: انسان زرنگ کسی است که میتواند به هر شیوه ای اعم از متعارف و غیر متعارف، انسانی یا غیر انسانی، قانونی یا غیر قانونی با استفاده از روابط، رشوه، دروغگویی، کلاهبرداری، تهدید، احتکار، دلالی چاپلوسی و غیره که همه آنها قباحت و زشتی خودرا از داده اند به بزرگترین هدف جامعه امروز یعنی پول دست یابد. سرمایه داری و پولدار بودن بخودی خود بسیار محترم و ارزشمند است چرا که سرمایه گذاران باعث رونق بخش خصوصی شده و قدرتمند شدن بخش خصوصی باعث رونق اقتصادی و اشتغال زایی و کاهش فقر و در نتیجه کمتر شدن فاصله طبقاتی و افزایش رفاه عمومی و امکانات گشته و بدنبال آن امید به زندگی و احساس خوشبختی را در پی خواهد داشت. اما بحث ما در مورد آرمانی شدن این هدف است درک این مطلب نیاز به تحقیق زیادی ندارد فقط کافیست نیم نگاهی به اطراف بیاندازیم مردم را خواهیم دید که به هر قیمت و به هر وسیله و چه حریصانه خواهان رسیدن به این هدفند. انگار هدف اصلی آفرینش را که همان تکامل عقلی است بکلی فراموش کرده اند. آنان برای رسیدن به مقصود حتی از برادر خود نمیگذرند براحتی پا را بروی شانه دیگران گذاشته و سعی در بالا کشیدن خود دارند. چیزی شبیه قانون جنگل. جالب آنکه برای اعمال خود توجیح شرعی هم پیدا میکنند. وای بروزی که دین ابزاری برای رسیدن به نان و قدرت شود پس وای بر حال و روز امروز ما. در تعالیم دینی داشتیم بزرگترین گناهان گناهی است که مرتکب آن، آن را کوچک بشمارد. حال اگر مرتکبین بزرگترین گناهان با یافتن راههای شرعی و به لطف نادانی خود و عوام حتی خود را گناهکار ندانند چه باید کرد. بگذریم. در مورد موضوع کلیشه ای و قدیمی علم بهتر است یا ثروت اگر در گذشته با تردید و دودلی علم را انتخاب میکردیم امروز به صراحت و قطعیت حتی کودکان ثروت را انتخاب میکنند چرا که تمام آینده و خوشبختیشان در پول و ثروت ترسیم شده است و آن را تنها عامل خوشبختی خود میدانند. من معتقدم که مردمان در هر سرزمینی بیش از آنکه به پدرانشان شبیه شوند به حاکمانشان شباهت پیدا میکنند. چه بسیارند کسانی که از سرمایه داران امروز و شبانان گذشته بوده اند کسانی که جز در این اقتصاد مریض و فاسد این مرزوبوم به جایی نمیرسیدند البته اگر بجایی رسیدن را در پول و ثروت و نه در فرهنگ و مکنت ببینیم. در چنین جامعه ای است که فرهیختگان آن در حاشیه و متعصبین بی عقل و ثروتمند در راس قدرت قرار میگیرند. و وای بر جامعه ای که قدرت و ثروت در دست نو کیسه گان آن قرار بگیرد که آنان اقتصادی جز دلالی نمیدانند و مرمان را بسمت فقر و جامعه را بسوی انحطاط سوق میدهند. این تازه به دوران رسیدگان بنز سوار امروز همانهایی هستند که تا دیروز بر الاغهای خود تکیه میزدند. ای کاش بغیر از جیبهایشان عقلهایشان هم رشد میکرد و بزرگ میشد. در نهایت چنین بر می آید که این تغییر ایجاد شده در فرهنگ ما برای اصلاح به ده ها سال کار کارشناسی اجتماعی و میلیونها دلار هزینه نیاز دارد که با روندی که در حال طی شدن است آینده روشنی حتی در دوردست ها دیده نمیشود. این ره که میرویم به
عطا

22 بهمن





سلام، امروز 22 بهمن است، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی .حیفم آمد گوشه ای از دستاورد های عظیم انقلاب اسلامی را به نمایش نگذارم (امین) . تصاویر برگرفته از این سایت استhttp://akharin-barg.blogfa.com/

روز انکار مردم از شرکت در راهپیمایی 57

یوم الشک 22 بهمن را به همه دوستان گرامی همیشه در صحنه تهنیت عرض مینمایم
عطا

آیا پایه های دین اسلام تا این حد سست است


آیا یک چنین عکس العملی در سطح جهان برای چاپ یک کاریکاتور از یک انسان ناشناس در یک روزنامه گمنام واقعا لازم بود؟ فکر میکنید چند درصد از این مسلمانان خشمگین آن کاریکاتور را دیده اند؟ مگر خود ایرانیان بارها دینهای دیگر را زیر سوال نبرده اند؟ مگر بعضی آیین ها را نفی نکرده اند؟ فکر میکنید اگر خود پیامبر امروز زنده بود چه عکس العملی جز بخشش نشان میداد؟ کاری که شیوه بزرگان است و بس
عطا

جمعه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۴

و اما داراب

حالا که فعلا دسترسی به اینترنت دارم در این مورد هم مینویسم. روزی که به داراب اومدم داراب رو بزرگتر از اون چیزی دیدم که فکر میکردم البته نه خیلی بزرگتر. داراب شهری است در حدود 250 کیلومتری شیراز و 360کیلومتری بندرعباس. شهر از دو طرف بوسیله کوه احاطه شده و اماکن دیدنی زیادی دور و برش وجود داره. اینجا مردم مثل بقیه مردمان شهرهای کوچک حدود ساعت 6:30 الی 7 کل مغازه ها رو میبندند و میرن خونه هاشون. والله نمیدونم چه کارواجبی دارند که که باید سر شب انجامش بدهند چون اونقدرها هم خانواده دوست بنظر نمیان.ساعت 7 عصر شهر مثل شهر مرده هاست حتی حق مردن هم نداری باید صبر کنی تا صبح شه. از مشخصات بارز دیگر این شهر تعداد بسیار زیاد موتور سیکلت هاست. تقریبا بازای هر مرد بالای 15 سال یک موتور. گاهی اوقات بر عکس گذشته خدا رو شکر میکنم که خانمها حق موتورسواری ندارند وگرنه دیگه نمیتونستی تو این شهر راه بری. همین الان تا چشم کار میکنه موتوره که از اینور به اونور میره. باور کنین نمیتونین تصورش رو بکنین. یک قانون جالبی هم رانندگان دارند و آن اینکه وسط خیابان بران تا در امان باشی نه به چپ راه بده و نه به راست فقط وسط برو. واقعا هم باید همینطور رانندگی کرد تا در امان موتورسواران و عابران پیاده باشی. رانندگان اتومبیلها و صد در صد موتورسواران نه راهنما میزنندو نه به راهنما توجه میکنند اصلا راهنما تعریف نشده. موقعی که دانشجویان می آیند واقعا چهره شهر را تغییر می دن وقتی هم میرن همینطور. ما مثل برره ای ها برای خرید بعضی کالاهای تخصصی تر باید به فسا در حدود 100 کیلومتری داراب برویم. اینجا علاقه بسیار زیادی به ساخت منازل با طرحهای عجیب و غریب دارند. تقریبا کل فضا رو از بین میبرن. علی رغم اینکه کلی خرج توی ساخت منازل میکنن ولی خونه هاشون خیلی وحشتناکه. مورد دیگه اینکه تو همه خونه ها شناژ عمودی افقی رعایت شده و داخل خونه ها رو بجای اینکه گچ کنند سیمان میکنند. اینجا زمستون خیلی معتدلی داره و حتما تابستون گرمی باید داشته باشه اما چیزی که من رو خوشحال کرد وجود کافی نتها و آی اس پی ها برای استفاده از اینترنت در منازل بود. در ضمن لهجه قشنگی هم دارند ولی خودشون میگن اکثرشون آدمهای ساده و صادق و روراستی نیستند امیدوارم که من اشتباه کرده باشم. خیابانهای اینجا خیلی تنگ و خیابانکشیها خیلی بی نظمه. انگار احسان اینجارو طراحی کرده. به هرحال تا چند صد سال آینده با ظهور حضرت مهدی همه چی به امید خدا درست خواهد شد
عطا

مهاجرت، بازگشت به وطن، دو روی یک سکه


پدیده مهاجرت همواره در جوامع توسعه نیافته مسئله قابل توجهی است،سالانه شمار زیادی از جمعیت تحصیل کرده کشورمان به امید یافتن فرصتهای بهتر برای زندگی توشه سفر می بندند و اما مسئله ای که در نظر شمار زیادی از این افراد قابل توجه نیست، روز بازگشت به وطن می باشد، چه زمانی می شود بازگشت؟ و اصلا این بازگشت بزرگ شدنی است؟ شاید چون این موضوع، دغدغه من هم می باشد، بارها به آن فکر کرده ام اما نتیجه ای نیافته ام. اخیرا کتابی از میلان کوندرا نویسنده چک خواندم با عنوان "فراموشی" میلان کوندرا در این کتاب به بازگشت نافرجام مهاجران به سرزمین مادری اشاره می کند کسانی که نه در آنسوی مرزهای وطن بومی هستند و نه حتی در سرزمین مادری که سالها از آن فاصله گرفته اند؛ خاطراتشان، مشکلاتشان، علاعقشان با هموطنانشان متفاوت شده. کوندرا می گوید کسی که برای همیشه از وطن کوچ می کند باید منتظر شنیدن خبر از دست رفتن عزیزان باشد. او می گوید کسانی که بازگشت به وطن را بر می گزینند، به جای جستجوی پر شور ناشناخته (ماجرا)، قداست بخشیدن به شناخته شده (بازگشت) را انتخاب کرده اند. کوندرا در قسمتهایی از کتاب به ماجرای زندگی مهاجری چک که در فرانسه زندگی می کند اشاره می کند و از صمیمیت مردم چک بر عکس فرانسوی ها می گوید، که به نظر من این مسئله برای ما ایرانی ها با توجه به اختلافات فرهنگی با اروپایی ها به کلی می تواند متفاوت تر و حاد تر باشد. در مجموع من چنین ترسی را نسبت به محیط جدید و اختلافات فرهنگی احساس نمی کنم ولی بازگشت دوباره به وطن هنوز برایم بزرگترین سوال است.

امین

پلیس و امنیت عمومی


















تصویری که مشاهده می کنید متعلق به خبرگذاری دانشجویان است.
گوشه های از تلاش پلیس برای مهار شلوغی مقابل سفارت انگلستان مشاهده می شود فقط نمی دانم چرا برادر نظامی شخصا به طرف سفارت شلیک نمی کند؟

پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۴

یک روز تاریخی


زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم. دیروز یعنی روز تاسوعای حسینی برای من وقت خوبی بود که به یکی از آرزوهام یعنی بازدید از بنای عظیم پارسه (تخت جمشید) برم. تا دیروز علی رغم میلم هیچوقت فرصت اینکه به شیراز برم و تخت جمشید رو ببینم پیش نیامده بود. روز تاسوعا با دودلی زیاد از باز بودن یا تعطیل بودنش راه افتادیم تا حدود 300 کیلومتر راه را برای دیدن کاخ پشت سر بگذاریم. در این راه دوستم رضا هم که الان با هم در یک خونه زندگی میکنیم همراهم بوداز داراب که راه افتادیم بعد از گذشتن از فسا و سروستان بالاخره به شیراز رسیدیم. بدون توقف در شیراز با گذشت از کنار دروازه قرآن روانه مرودشت شدیم جایی که تخت جمشید در آن قرار داشت. سرانجام باگذشتن از میان یک جاده پر از درخت کاج در دو طرف آن، بنای عظیم پارسه ظاهر شد. اینجا دیگه نمیخوام در مورد جزییات این بنا توضیح بدم چرا که کتابهای بسیاری در این مورد هست که میشه به اونها مراجعه کرد. وقتی از پله های با شکوه ورودی بالا رفتم و از اونجا دشت اطراف رو نگاه میکردم پیش خودم گفتم که اون پادشاهان در بیش از 2500 سال پیش چه افتخار و احساس غروری باید میداشته اند. واقعا عجب شکوهی داشته و دارد این کاخ. متحیر و سرگردان از اینهمه هنر سعی داشتم که همه جای کاخ رو ببینم. ولی نمیدانم چرا از دیدن این همه عظمت هرگز احساس غرور نمیکردم. بیشتر احساس افسردگی و شرمندگی داشتم. افسرده از اینکه چه بودیم و چه شدیم و شرمنده از اینکه بازماندگان لایقی برای آن آریاییان اصیل نبودیم. اصلا نفهمیدم که چطور گذشت یکدفعه دیدم که ساعت نزدیک 4 بعد از ظهره و ما هنوز نهار نخورده بودیم. همون شب دوباره به داراب برگشتیم و عجیب سردردی به سراغم اومد که با دو تا کدویین بدون اینکه شام بخورم خوابیدم. بهرحال امروز حالم خوبه و این چند خط رو به لطف خدا تونستم بنویسم.

و اما در حاشیه....
بخاطر روز تاسوعا خیلی شانس آوردیم که هم باز بود و هم خلوت-
خیلی افسوس خوردم که دوربین همراهم نبود تا چندتا عکس براتون بگذارم-
مردم شهید پرور برای گرفتن عکس از آثار تاریخی بالا میرفتند-
برای بازدیدکنندگان نقشه راهنما ارایه نمیشد که واقعا خیلی میتونه به بازدیدکنندگان کمک کنه-
موقع خروج از پارکینگ مامور پارکینگ بجای 400 تومان که روی قبض نوشته شده بود 500 تومان گرفت و می خواست که قبض صادر نکنه و در نتیجه پول رو بگذاره تو جیبش که ازش خواستیم قبض صادر کنه. اینم یه جورش
یه رستوران جهانگردی که همون نزدیکی ها بود علی رغم اینکه نوشته بود غذا حاضر است غذاش حاضر نبود و همه چیزش مونده بود
تو رستوران وقتی درخواست سس کردیم بجاش تو یک پیشدستی واسمون رب آورد نمیدونم ما رو چقدر پخمه فرض کرد-
چندتا بسیجی که گشت جاده بودند مارا متوقف کردند وقتی گفتم تخت جمشید میریم گفت " تخت جمشید میرید چکار" بدون شرح-
وقتی از بازدید بر میگشتیم صدای موسیقی عزاداری و نوحه که در محل ورودی (بلیط فروشی) پخش میشد نمیدونم چرا آزارم میداد در حالیکه موقع رفتن هیچ توجهی به اون نکرده بودم
روز خیلی خوبی برای من بود-
ارجاع پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت به عموم دوستان تبریک عرض میکنم-
دوستدار همه شما خوبان
عطا