پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۴

یک روز تاریخی


زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم. دیروز یعنی روز تاسوعای حسینی برای من وقت خوبی بود که به یکی از آرزوهام یعنی بازدید از بنای عظیم پارسه (تخت جمشید) برم. تا دیروز علی رغم میلم هیچوقت فرصت اینکه به شیراز برم و تخت جمشید رو ببینم پیش نیامده بود. روز تاسوعا با دودلی زیاد از باز بودن یا تعطیل بودنش راه افتادیم تا حدود 300 کیلومتر راه را برای دیدن کاخ پشت سر بگذاریم. در این راه دوستم رضا هم که الان با هم در یک خونه زندگی میکنیم همراهم بوداز داراب که راه افتادیم بعد از گذشتن از فسا و سروستان بالاخره به شیراز رسیدیم. بدون توقف در شیراز با گذشت از کنار دروازه قرآن روانه مرودشت شدیم جایی که تخت جمشید در آن قرار داشت. سرانجام باگذشتن از میان یک جاده پر از درخت کاج در دو طرف آن، بنای عظیم پارسه ظاهر شد. اینجا دیگه نمیخوام در مورد جزییات این بنا توضیح بدم چرا که کتابهای بسیاری در این مورد هست که میشه به اونها مراجعه کرد. وقتی از پله های با شکوه ورودی بالا رفتم و از اونجا دشت اطراف رو نگاه میکردم پیش خودم گفتم که اون پادشاهان در بیش از 2500 سال پیش چه افتخار و احساس غروری باید میداشته اند. واقعا عجب شکوهی داشته و دارد این کاخ. متحیر و سرگردان از اینهمه هنر سعی داشتم که همه جای کاخ رو ببینم. ولی نمیدانم چرا از دیدن این همه عظمت هرگز احساس غرور نمیکردم. بیشتر احساس افسردگی و شرمندگی داشتم. افسرده از اینکه چه بودیم و چه شدیم و شرمنده از اینکه بازماندگان لایقی برای آن آریاییان اصیل نبودیم. اصلا نفهمیدم که چطور گذشت یکدفعه دیدم که ساعت نزدیک 4 بعد از ظهره و ما هنوز نهار نخورده بودیم. همون شب دوباره به داراب برگشتیم و عجیب سردردی به سراغم اومد که با دو تا کدویین بدون اینکه شام بخورم خوابیدم. بهرحال امروز حالم خوبه و این چند خط رو به لطف خدا تونستم بنویسم.

و اما در حاشیه....
بخاطر روز تاسوعا خیلی شانس آوردیم که هم باز بود و هم خلوت-
خیلی افسوس خوردم که دوربین همراهم نبود تا چندتا عکس براتون بگذارم-
مردم شهید پرور برای گرفتن عکس از آثار تاریخی بالا میرفتند-
برای بازدیدکنندگان نقشه راهنما ارایه نمیشد که واقعا خیلی میتونه به بازدیدکنندگان کمک کنه-
موقع خروج از پارکینگ مامور پارکینگ بجای 400 تومان که روی قبض نوشته شده بود 500 تومان گرفت و می خواست که قبض صادر نکنه و در نتیجه پول رو بگذاره تو جیبش که ازش خواستیم قبض صادر کنه. اینم یه جورش
یه رستوران جهانگردی که همون نزدیکی ها بود علی رغم اینکه نوشته بود غذا حاضر است غذاش حاضر نبود و همه چیزش مونده بود
تو رستوران وقتی درخواست سس کردیم بجاش تو یک پیشدستی واسمون رب آورد نمیدونم ما رو چقدر پخمه فرض کرد-
چندتا بسیجی که گشت جاده بودند مارا متوقف کردند وقتی گفتم تخت جمشید میریم گفت " تخت جمشید میرید چکار" بدون شرح-
وقتی از بازدید بر میگشتیم صدای موسیقی عزاداری و نوحه که در محل ورودی (بلیط فروشی) پخش میشد نمیدونم چرا آزارم میداد در حالیکه موقع رفتن هیچ توجهی به اون نکرده بودم
روز خیلی خوبی برای من بود-
ارجاع پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت به عموم دوستان تبریک عرض میکنم-
دوستدار همه شما خوبان
عطا

هیچ نظری موجود نیست: