یکشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۵

آقا امين به فرنگ ميرود


بالاخره افسانه به حقيقت پيوست و ويزاي آلمان آقا امين در حالي كه داشت اميدش به نا اميدي تبديل ميشد اومد اونهم عين برق بليط گرفت و روز شنبه رفت ديگه فرصت زيادي نداشت چون دانشگاهش داشت شروع ميشد از رفتنش خوشحالم البته نه از اين بابت كه نميبينمش به اين خاطر كه بالاخره يه قدم به هدفش نزديكتر شد حالا كوتا چهار سال ديگه كه دكتراش رو بگيره به هر حال از صميم قلب براش آرزوي موفقيت و شادكامي دارم بايد خيلي مواظب باشيم عقربه هاي ساعت خيلي تندتر از اونچه كه ما فكر ميكنيم ميچرخند و ما قرار نيست تا ابد زنده بمونيم بايد فرصت بسازيم و از فرصتهامون بهترين استفاده رو ببريم مهم نيست تو زندگيمون چقدر شانس مياريم اين مهمه كه چقدر از فرصتهامون استفاده ميكنيم به هر حال ما براي هم دوستان خوبي بوديم و خواهيم بود به اميد ديداري دوباره
عطا

سال نو مبارك

هوا دلپذير شد
گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد
به جوش آمد از خون درون رگ گياه
بهاران خجسته باد
بهاران خجسته باد
عطا

پنجشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۴

نسل سوخته


امشب با تمام خستگی که دارم بمناسبت ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت که اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا کند ممکن است تحریم هایی علیه ما اعمال شود نوشتم
زندگیمان با انقلابی کذایی آ غاز شد انقلابی که خیلی زود اتفاق افتاد هنوز لطمات ناشی از انقلاب بر مردم مشهود نشده بود که اتفاقی مبارک برای حکومت نوپا و شوم برای ملت بوقوع پیوست یعنی جنگ ایران با برادران امروزمان منظورم برادران عزیزتر از جان عراقیمان است جنگی که بواسطه آن دولت توانست مهر خاموشی بر دهانها و سرپوشی بر ناکارآمدی خود بنهد خیلی ها در طول جنگ کشته شدند بسیاری از آنان نوجوانان و جوانانی بودند که نه از روی شجاعت که از روی حماقت و احساسات بدون داشتن تعالیم جنگی در میدانهای جنگ به خاک و خون کشیده شدند آخر بروی مین رفتن و خود را در مقابل گلوله قرار دادن و زیر تانک رفتن که شجاعت نیست به هر حال به اینها کاری ندارم نسل ما در این دوران بزرگ شد نسلی که بزرگترین گناهش شرکت نکردن در جنگ بعلت سن کمشان بود یادش بخیر اون اوایل تا سالها ویدیو ممنوع بود مردم ویدیو رو همچین مخفی میکردن که انگار اورانیوم غنی شده رو مخفی میکنن فیلمهای مزخرف هندی و ایرانی رو که اون روزها تو بورس بود به مراتب با ترس و لرز بیشتری از مواد مخدر جابجا میکردن از خفقان و سرکوب و ارعاب و آزادی بیان و خیلی چیزهای دیگه که هیچی نمیگم چون اصلا چیزی بنام آزادی بیان و حقوق شهروندی وجود نداشت و مردم اصلا معنی اونها رو نمیدونستند عجب بگیر بگیری بود هنوز شلاق زدنهای تو خیابونها یادم هست از صدا و سیما بگم کلا دوتا شبکه داشتیم یک و دو. یکی از یکی بدتر ساعت پنج عصر برنامه ها با کارتون کوتاه پسر بچه ای که از اینور به اونور میرفت شروع میشد سریالهای تلویزیونی هم که واقعا تماشایی بودند اکثرا سریالهایی که با کلی سانسور حداقل 500 یا 600 قسمت میشدند مثل هانیکو و اوشین و انگار اون سالها رابطه شون با ژاپن بهتر از الان بود موقعی که ما نوجوون بودیم بسیجیها کولاک میکردن انواع گشتها مثل کمیته و قوامین و غیره پشت سر هم میومدند و خون مردم و تو شیشه میکردند دبیرستان که میرفتم پوشیدن شلوار لی و بلوز آستین کوتاه ممنوع بود هر کی تو خیابون لباس آستین کوتاه میپوشید دستاش رو با رنگ سیاه میکردند البته دانشگاه هم که رفتم اوایلش به بلوز آستین کوتاه و شلوار لی گیر میدادند اون موقع شلوارهای خمره ای یا بقول امروزی خانواده و پرساسون مد بود که هنوز بقایاش رو جوادها پاشون میکنند دیگه وضعیت دخترهام که مشخص بود خندیدن جرم و تفریح کردن مال آدمهای وطن فروش و خائن و بقولی مرفهین بیدرد محسوب میشد نه تفریحی نه امکاناتی نه هیچی به هرحال سال 76 با اومدن خاتمی خیلی چیزها فرق کرد شاید خاتمی خیلی کارها میتونست بکنه و نکرد ولی بازهم کارهای زیادی توی کارنامش داره هر روز یک روزنامه باز میشد و یکی دیگه بسته بالاخره یه عده از مردم که اصلا یادشون رفته بود که واسه چی انقلاب کردن دوباره مغزهاشون کار افتاد ولی در این بین این نسل ما که تازه به سن جوانی رسیده بود طبق معمول دوباره فنا شد اینها که با کلی کمبود به اینجا رسیده بودند وقتی وارد جامعه شدند با بزرگترین معضل جامعه یعنی بیکاری و تورم دورقمی مواجه شدند عجب شاهکاری زد این حکومت جدید اونها تونستند با استفاده از نادانی خود و مردم و به صرف افزایش جمعیت همیشه بدبخت مسلمانان تعداد مردم همیشه در صحنه سال 55 را که 35 میلیون نفر بود به حدود 70 میلیون نفر در این سالها برسانند جالب اینکه امکانات و موقعیتها در این سالها ثابت بوده و فقط جهت جلوگیری از دخالت در کار خدا توانستند ملت ما را که در طول تاریخ همواره بازیچه دست مذهبیونی با مغزهایی کوچک بوده اند اینبار به ماشینهای جوجه کشی بدل کنند یادمه به کسانی که بچه دار میشدند یخچال و تلویزیون و وسایل زندگی و تسهیلات اعطا میکردند و حال با خیل عظیم بیکاران مواجهیم بیکاری بلای جان جوامع بشری است که از پس خود انواع فساد و فقر و اعتیاد و غیره را بدنبال خواهد آورد به هرحال این نسل بیچاره که هرگز رنگ خوشی و امنیت و آرامش را به بخود ندیده است و گمان نمیکنم ببیند حال دوباره بعلت قدرت طلبی عده ای برای دفاع از حق مسلم خود که هیچ نمیداند چیست و به چه درد میخورد ولی فکر میکند میداند و به چه درد میخورد باید هزینه سنگینی بپردازد
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زیبه اندیشان به زیبایی رسند
آنچنان زیباست این بی بازگشت
کز برایش میتوان از جان گذشت
عطا

دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۴

در حاشیه مسابقه فوتبال ایران – کاستاریکا




زنان ایرانی تنها حقی که دارند حق مسلم داشتن انرژی هسته ای است
عکسها از سایتی است که زیر عکس نوشته شده
عطا

هویت


حدود یکماه پیش بود که برای دیدن نقش شاپور در چهار کیلومتری جنوب شهر داراب رفتم. نقشی بر روی کوهی سنگی که از دوران باشکوه ساسانیان باقی مانده بود. این نقش برجسته و بی نظیر به مناسبت پیروزی بزرگ دومین فرمانروای ساسانی (شاپور اول) بر امپراطوران روم، والرین، گردیانوس و فلیپ عرب میباشد در این حجاری شاپور در حالی که سوار بر اسب میباشد در وسط نقش به صورت تمام رخ با نشان افسر شاهنشاهی که در اثر وزش باد به اهتزاز دز آمده نشان داده شده است. در این نقش اسرا در حال در خواست بخشش میباشند. خیلی فروتنی کردم که چیزی در مورد بی لیاقتی حاکمان ننوشتم. این نقش در حال از بین رفتن بوسیله دستان قدرتمند فرسایش و دستان قدرتمند تر هموطنان بی لیاقت تر از حاکمانمان است. یادگاری های بسیاری که روی آن نوشته یا کنده شده حاکی از این مطلب است. حتی جاده دسترسی آن نیز بسیار نامناسب و خراب است. حداقل برای نگهداری آن میشد از آن در یک محفظه شیشه ای محافظت کرد. دقیقا زمانی جوش آوردم که دیروز برای دیدن یک بنای واقا بی نظیر دیگر بنام آتشکده آذرخش (مسجد سنگی) رفتم. این بنا در حدود پنج کیلومتری جنوب شرقی شهر داراب است. در دامنه کوهی سنگی بنای شگفت انگیزی با طرح چلیپا (صلیبی شکل) وجود دارد که امروزه بنام مسجد سنگی مشهور است برخی از محققان معتقدند که این بنا ابتدا یکی از معابد مهم مهرپرستان آریایی بوده که در دوران ساسانیان تبدیل به آتشکده گردیده است در دوران محمد حسن مبارز به سال (652 ه ق) محرابی به این آتشکده اضافه شد و از آن پس به مسجد سنگی مشهور شد قسمتی از سقف این بنا باز و در زیر آن حوض کم عمقی وجود دارد که راهروهایی با سقف مدور کوتاه پیرامون آن دیده میشود در بیرون بنا اتاق کوچکی در کوه ساخته شده که احتمالا محل اقامت نگهبانان آتشکده بوده است. این بنا که بسیار زیباست و بطرز شگفت انگیزی در داخل کوهی سنگی تراشیده شده نیز به امان خدا رها گشته و در حال از بین رفتن است. دیگر در مورد شکوه آسیاب سنگی که در مجاورت مسجد سنگی است چیزی نمی نویسم چرا که وقتی به این آثار میاندیشم دچار آزردگی خاطر می شوم چرا وقتی جزو هشت کشور اول جهان از نظر آثار تاریخی هستیم بعلت بیعرزگی حکوت حاکم نباید هیچ بهره ای از آن ببریم چرا این آثاری که به هیچ وجه قابل جایگزینی نیستند اینگونه باید از بین بروند میتوانستیم چندین برابر نفت از صنعت توریسم در آمد کسب کنیم ایکاش نفتی نداشتیم که به آن تکیه کنیم و وسوسه انگیز برای دیگر کشورها باشیم حتی در موتور جستجوی گوگل هم نتوانستم عکسی از این آثار از یاد رفته پیدا کنم (چون دوربین همراهم نبود تا عکس بگیرم) آخر ما ایرانیان که عادتی دیرینه در زدن تیشه به ریشه خود داریم باید بدانیم که انسان بدون گذشته یعنی انسان بدون هویت
عطا