بالاخره افسانه به حقيقت پيوست و ويزاي آلمان آقا امين در حالي كه داشت اميدش به نا اميدي تبديل ميشد اومد اونهم عين برق بليط گرفت و روز شنبه رفت ديگه فرصت زيادي نداشت چون دانشگاهش داشت شروع ميشد از رفتنش خوشحالم البته نه از اين بابت كه نميبينمش به اين خاطر كه بالاخره يه قدم به هدفش نزديكتر شد حالا كوتا چهار سال ديگه كه دكتراش رو بگيره به هر حال از صميم قلب براش آرزوي موفقيت و شادكامي دارم بايد خيلي مواظب باشيم عقربه هاي ساعت خيلي تندتر از اونچه كه ما فكر ميكنيم ميچرخند و ما قرار نيست تا ابد زنده بمونيم بايد فرصت بسازيم و از فرصتهامون بهترين استفاده رو ببريم مهم نيست تو زندگيمون چقدر شانس مياريم اين مهمه كه چقدر از فرصتهامون استفاده ميكنيم به هر حال ما براي هم دوستان خوبي بوديم و خواهيم بود به اميد ديداري دوباره
عطا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر