مردم درست به همان اندازه خوشبختند که خودشان تصمیم میگیرند
آبراهام لینکلن
هدف ما از زندگی کردن چیست؟ چرا مردم در این شاید مهمترین مساله زندگی به خود زحمت فکر کردن نمیدهند؟ این اهداف میتواند پولدارشدن، کسب مدارج علمی، رسین به قدرت، کسب مدارج هنری، کسب نام و شهرت، داشتن زندگی آرام و خوب و خلاصه به تعداد انسانها میتواند هدف وجود داشته باشد. متاسفانه در جامعه امروز ارزشها تغییر کرده اند. یک هدف تقریبا کلی بوجود آمده که در آن اکثریت قریب باتفاق مردم (جامعه ایرانی) بدون هیچگونه نیاز به تفکری صرفا سرمایه دار شدن را به عنوان والاترین هدف خود برمیشمارند.تا حدی که میزان حسابهای بانکی، مدل ماشین، متراژ و محل مسکن، موبایل، سفرهای تفریحی و غیره معیارهای استانداردی برای ارزیابی موفقیت قلمداد میشوند. چنین انسانهایی در اجتماع انسانهایی موفق و خوشبخت محسوب شده و فارغ از روش تحصیل سرمایه به عنوان الگو حتی پدران و مادران به فرزندانشان و افراد جامعه به یکدیگر نشانشان میدهند. این روزها واژه ای بنام زرنگی با گوشهایمان کاملا آشناست. واژهای که معمولا به کسانی اطلاق میشود که توانسته اند ره صد ساله را اگر نگوییم یکشبه چندساله بپیمایند. تعریف زرنگی در گذشته ای نچندان دور: انسان زرنگ کسی است که میتواند از قابلیتهای درونی خود بخوبی استفاده نموده و با زیرکی و دانایی در عین رعایت حقوق دیگران و در یک رقابت سالم مدارج ترقی را طی کرده و بتواند خود را در موارد هنری، علمی، سرمایه گذاری، فرهنگی، سیاسی و غیره از دیگر افراد متمایز نماید. تعریف زرنگی در این روزها: انسان زرنگ کسی است که میتواند به هر شیوه ای اعم از متعارف و غیر متعارف، انسانی یا غیر انسانی، قانونی یا غیر قانونی با استفاده از روابط، رشوه، دروغگویی، کلاهبرداری، تهدید، احتکار، دلالی چاپلوسی و غیره که همه آنها قباحت و زشتی خودرا از داده اند به بزرگترین هدف جامعه امروز یعنی پول دست یابد. سرمایه داری و پولدار بودن بخودی خود بسیار محترم و ارزشمند است چرا که سرمایه گذاران باعث رونق بخش خصوصی شده و قدرتمند شدن بخش خصوصی باعث رونق اقتصادی و اشتغال زایی و کاهش فقر و در نتیجه کمتر شدن فاصله طبقاتی و افزایش رفاه عمومی و امکانات گشته و بدنبال آن امید به زندگی و احساس خوشبختی را در پی خواهد داشت. اما بحث ما در مورد آرمانی شدن این هدف است درک این مطلب نیاز به تحقیق زیادی ندارد فقط کافیست نیم نگاهی به اطراف بیاندازیم مردم را خواهیم دید که به هر قیمت و به هر وسیله و چه حریصانه خواهان رسیدن به این هدفند. انگار هدف اصلی آفرینش را که همان تکامل عقلی است بکلی فراموش کرده اند. آنان برای رسیدن به مقصود حتی از برادر خود نمیگذرند براحتی پا را بروی شانه دیگران گذاشته و سعی در بالا کشیدن خود دارند. چیزی شبیه قانون جنگل. جالب آنکه برای اعمال خود توجیح شرعی هم پیدا میکنند. وای بروزی که دین ابزاری برای رسیدن به نان و قدرت شود پس وای بر حال و روز امروز ما. در تعالیم دینی داشتیم بزرگترین گناهان گناهی است که مرتکب آن، آن را کوچک بشمارد. حال اگر مرتکبین بزرگترین گناهان با یافتن راههای شرعی و به لطف نادانی خود و عوام حتی خود را گناهکار ندانند چه باید کرد. بگذریم. در مورد موضوع کلیشه ای و قدیمی علم بهتر است یا ثروت اگر در گذشته با تردید و دودلی علم را انتخاب میکردیم امروز به صراحت و قطعیت حتی کودکان ثروت را انتخاب میکنند چرا که تمام آینده و خوشبختیشان در پول و ثروت ترسیم شده است و آن را تنها عامل خوشبختی خود میدانند. من معتقدم که مردمان در هر سرزمینی بیش از آنکه به پدرانشان شبیه شوند به حاکمانشان شباهت پیدا میکنند. چه بسیارند کسانی که از سرمایه داران امروز و شبانان گذشته بوده اند کسانی که جز در این اقتصاد مریض و فاسد این مرزوبوم به جایی نمیرسیدند البته اگر بجایی رسیدن را در پول و ثروت و نه در فرهنگ و مکنت ببینیم. در چنین جامعه ای است که فرهیختگان آن در حاشیه و متعصبین بی عقل و ثروتمند در راس قدرت قرار میگیرند. و وای بر جامعه ای که قدرت و ثروت در دست نو کیسه گان آن قرار بگیرد که آنان اقتصادی جز دلالی نمیدانند و مرمان را بسمت فقر و جامعه را بسوی انحطاط سوق میدهند. این تازه به دوران رسیدگان بنز سوار امروز همانهایی هستند که تا دیروز بر الاغهای خود تکیه میزدند. ای کاش بغیر از جیبهایشان عقلهایشان هم رشد میکرد و بزرگ میشد. در نهایت چنین بر می آید که این تغییر ایجاد شده در فرهنگ ما برای اصلاح به ده ها سال کار کارشناسی اجتماعی و میلیونها دلار هزینه نیاز دارد که با روندی که در حال طی شدن است آینده روشنی حتی در دوردست ها دیده نمیشود. این ره که میرویم به
آبراهام لینکلن
هدف ما از زندگی کردن چیست؟ چرا مردم در این شاید مهمترین مساله زندگی به خود زحمت فکر کردن نمیدهند؟ این اهداف میتواند پولدارشدن، کسب مدارج علمی، رسین به قدرت، کسب مدارج هنری، کسب نام و شهرت، داشتن زندگی آرام و خوب و خلاصه به تعداد انسانها میتواند هدف وجود داشته باشد. متاسفانه در جامعه امروز ارزشها تغییر کرده اند. یک هدف تقریبا کلی بوجود آمده که در آن اکثریت قریب باتفاق مردم (جامعه ایرانی) بدون هیچگونه نیاز به تفکری صرفا سرمایه دار شدن را به عنوان والاترین هدف خود برمیشمارند.تا حدی که میزان حسابهای بانکی، مدل ماشین، متراژ و محل مسکن، موبایل، سفرهای تفریحی و غیره معیارهای استانداردی برای ارزیابی موفقیت قلمداد میشوند. چنین انسانهایی در اجتماع انسانهایی موفق و خوشبخت محسوب شده و فارغ از روش تحصیل سرمایه به عنوان الگو حتی پدران و مادران به فرزندانشان و افراد جامعه به یکدیگر نشانشان میدهند. این روزها واژه ای بنام زرنگی با گوشهایمان کاملا آشناست. واژهای که معمولا به کسانی اطلاق میشود که توانسته اند ره صد ساله را اگر نگوییم یکشبه چندساله بپیمایند. تعریف زرنگی در گذشته ای نچندان دور: انسان زرنگ کسی است که میتواند از قابلیتهای درونی خود بخوبی استفاده نموده و با زیرکی و دانایی در عین رعایت حقوق دیگران و در یک رقابت سالم مدارج ترقی را طی کرده و بتواند خود را در موارد هنری، علمی، سرمایه گذاری، فرهنگی، سیاسی و غیره از دیگر افراد متمایز نماید. تعریف زرنگی در این روزها: انسان زرنگ کسی است که میتواند به هر شیوه ای اعم از متعارف و غیر متعارف، انسانی یا غیر انسانی، قانونی یا غیر قانونی با استفاده از روابط، رشوه، دروغگویی، کلاهبرداری، تهدید، احتکار، دلالی چاپلوسی و غیره که همه آنها قباحت و زشتی خودرا از داده اند به بزرگترین هدف جامعه امروز یعنی پول دست یابد. سرمایه داری و پولدار بودن بخودی خود بسیار محترم و ارزشمند است چرا که سرمایه گذاران باعث رونق بخش خصوصی شده و قدرتمند شدن بخش خصوصی باعث رونق اقتصادی و اشتغال زایی و کاهش فقر و در نتیجه کمتر شدن فاصله طبقاتی و افزایش رفاه عمومی و امکانات گشته و بدنبال آن امید به زندگی و احساس خوشبختی را در پی خواهد داشت. اما بحث ما در مورد آرمانی شدن این هدف است درک این مطلب نیاز به تحقیق زیادی ندارد فقط کافیست نیم نگاهی به اطراف بیاندازیم مردم را خواهیم دید که به هر قیمت و به هر وسیله و چه حریصانه خواهان رسیدن به این هدفند. انگار هدف اصلی آفرینش را که همان تکامل عقلی است بکلی فراموش کرده اند. آنان برای رسیدن به مقصود حتی از برادر خود نمیگذرند براحتی پا را بروی شانه دیگران گذاشته و سعی در بالا کشیدن خود دارند. چیزی شبیه قانون جنگل. جالب آنکه برای اعمال خود توجیح شرعی هم پیدا میکنند. وای بروزی که دین ابزاری برای رسیدن به نان و قدرت شود پس وای بر حال و روز امروز ما. در تعالیم دینی داشتیم بزرگترین گناهان گناهی است که مرتکب آن، آن را کوچک بشمارد. حال اگر مرتکبین بزرگترین گناهان با یافتن راههای شرعی و به لطف نادانی خود و عوام حتی خود را گناهکار ندانند چه باید کرد. بگذریم. در مورد موضوع کلیشه ای و قدیمی علم بهتر است یا ثروت اگر در گذشته با تردید و دودلی علم را انتخاب میکردیم امروز به صراحت و قطعیت حتی کودکان ثروت را انتخاب میکنند چرا که تمام آینده و خوشبختیشان در پول و ثروت ترسیم شده است و آن را تنها عامل خوشبختی خود میدانند. من معتقدم که مردمان در هر سرزمینی بیش از آنکه به پدرانشان شبیه شوند به حاکمانشان شباهت پیدا میکنند. چه بسیارند کسانی که از سرمایه داران امروز و شبانان گذشته بوده اند کسانی که جز در این اقتصاد مریض و فاسد این مرزوبوم به جایی نمیرسیدند البته اگر بجایی رسیدن را در پول و ثروت و نه در فرهنگ و مکنت ببینیم. در چنین جامعه ای است که فرهیختگان آن در حاشیه و متعصبین بی عقل و ثروتمند در راس قدرت قرار میگیرند. و وای بر جامعه ای که قدرت و ثروت در دست نو کیسه گان آن قرار بگیرد که آنان اقتصادی جز دلالی نمیدانند و مرمان را بسمت فقر و جامعه را بسوی انحطاط سوق میدهند. این تازه به دوران رسیدگان بنز سوار امروز همانهایی هستند که تا دیروز بر الاغهای خود تکیه میزدند. ای کاش بغیر از جیبهایشان عقلهایشان هم رشد میکرد و بزرگ میشد. در نهایت چنین بر می آید که این تغییر ایجاد شده در فرهنگ ما برای اصلاح به ده ها سال کار کارشناسی اجتماعی و میلیونها دلار هزینه نیاز دارد که با روندی که در حال طی شدن است آینده روشنی حتی در دوردست ها دیده نمیشود. این ره که میرویم به
عطا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر