پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۵

لهجه و عبارات مشهدی 1

اِشکاف : کمد
کُخ : حشره
یاد داشتن: بلد بودن
سَرکُن: مدادتراش
میلان: کوچه
مغز ِ مداد: نوکِ مداد
سیخ ِ ماهی : تیغ ِ ماهی
پـِلَخمون : شکل برای پرتاب سنگریزه
Y. یک وسیله
‌یچُمبه: اصطلاح کوچه بازاری برای فرد چاق
چُغُک: گنجشک
چلغوز: یک نوع آجیل شبیهِ بادام
و ِی کردن (برنج): درشت شدن بعد از پختن (برنج)
کِلپِسه : مارمولک
دِلَنگون: آویزان
جیر دادن: جِر زدن
پاچال: میز فروشنده
توشله: تیله
اَلِفش: چسب‌ناک شدن
دست
شمال: باد
چُخت: سقف
کاغذباد: بادبادک
سرپایی: دمپایی
سر ِ نوشابه: در ِ نوشابه
ناسوس: تلمبه‌یِ دوچرخه
کُلاج: است کسی که چشمش چپ
ز ِنج: چسبناک بودن میوه یا غذا
لُکِّه: جمع و جور، مچاله، فشرده
لتِّه: تکه پارچه، دستمال
لوخ: پنجره حصیر آفتابگیر پشت
خُردو : خرد، کوچک
کلماتی دیگر:
جا جمع کردن: جمع کردن رخت‌خواب
تسمه: کمربند
کیسه: جیب
فـِلِکه: میدان (احتمالاً به این خاطر است که در وسط میدان‌ها فواره وجود دارد و در نتیجه فلکه آب دارد)
آشمال چاخانی: چاخان کردن
عزق: میخچه گوشتی روی پوست
زنبور گاوی: زنبور قرمز
خوارمادر (خواهرمادر): این اصطلاح به نشانه‌ی عصبانیت و تعجب به کار می‌رود، وقتی غیرمشهدی‌ها این کلمه را می‌شنوند، فکر می‌کنند فحش است، اما این طور نیست. تقریباً مثل به کار بردن «لااله الاالله» در هنگام عصبانیت است
عطا

۱ نظر:

عطا گفت...

salam agha eival, kheili hal kardam
merci, jedan bahal bood.
e pas begoo vaghti babam migoft khar madar manzooresh fohshe khaharo madare taraf ro ... nabood!!!
ei baba ye omr fekr mikardim dare fohsh mide , bande khoda

amin