سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

سلامي دوباره

امشب دوباره نوشتم چون بايد مينوشتم. يكم حالم گرفته است داشتم فكر ميكردم كه چقدر كلاهبرداري براي هموطنان عزيزمون راحت شده. اين پولها رو مثل آب خوردن ميخورن. اصلا فرقي واسشون نميكنه مال كي باشه تقريبا اكثرا دزدن مهندس و دكتر و بيسواد و باسوادم نداره ميشه گفت اكثر اين جماعت از لحظه اي كه از خواب بيدار ميشن تا لحظه اي كه ميخوان بخوابن فقط به اين فكر ميكنن كه چه جوري بقيه رو درست كنن آخه دزدي كه فقط از خونه مردم بالا رفتن نيست همچين زندگي ميكنن انگار تا ابد قراره بمونن اگر چه پول من رو هم امروز خوردن يه آبم روش ولي حقيقتا خيلي واسه پول از دست رفته غصه نخوردم بيشتر واسه اين اجتماع از هم پاشيده ناراحت و نگرانم. ناراحتم از اينكه بايد يه عمر اين عزيزان رو تحمل كنم عزيزاني كه توي چشمات نگاه ميكنن و دروغ ميگن قديميها ميگن بايد همرنگ جماعت شد ولي اين جماع رنگشون سياه. ديگه پاكي و سپيدي و صداقت رو بايد تو افسانه ها دنبالشون بگردي فقط يه چيز و بايد اينجا هميشه حواست جمع باشه و اون اينكه به هيچكس واقعا هيچكس اعتماد نكن چون ما ايرانيان معناي زندگي اجتماعي رو هنوز نميدانيم
عطا

هیچ نظری موجود نیست: